تبلیغات
محبوب ترین وبلاگ دانلود

معرفی محصولات

عضویت ...
 

دستگاه ضد خواب راننده

دستگاه فوق بسیار مناسب برای تمامی رانندگان می باشد به چه دلیل ؟
چون توسط این دستگاه که سیستم عملکردیه آن به نحویه که روی گوش قرار میگیره مثل دستگاه هندزفری موبایل و زمانی که راننده چرتش میگیره و سرشو میاره پایین این دستگاه به طور خودکار به محض خم شدن سر راننده شروع به زدن بوق ممتد میکنه و چرت راننده رو پاره میکنه.
ضمنا این دستگاه دارای یک چراغ (ال ای دی) بسیار قوی برای مواقع ضروری می باشد.باتری دستگاه هم از نوع باتری ساعت میباشد که به آسانی قابل تهیه است .
این دستگاه واقعا مفید میباشد چون که شاید با 4900تومان بتونه جون چندین نفر که شاید اعضا خانواده خودتون باشه رو نجات بده پس فکر کنم داشتنش لازمه.
قـــیمــــــت باورنکـردنی:4,900 تـــومـان
[روش خرید] : برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه "خرید پستی" کنید.

خرید ...

سرگذشت شاپور اول از زبان خود او

 

توضیحات

قبل از اینکه شروع به تاریخ ساسانیان بکنیم باید راجع به تاریخ این دوره توضیحی بدهیم تا اینکه دانسته شود به چه دلیل آنچه ما راجع به تاریخ ساسانیان می گوییم تازگی دارد و غیر از آن می باشد که در کتب تاریخی کلاسیک نوشته شده است . تا سال 1315 هجری شمسی  موافق با سال 1936 میلادی ما راجع به تاریخ ساسانیان منابع خوبی داشتیم که معروفترین آنها از این قرار بود :

 

1

-  تاریخ طبری که به تفصیل راجع به ساسانیان صحبت کرده است .

2 - تحقیق مفصل « نولدکه » دانشمند ایران شناس آلمانی که در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی راجع به تاریخ ساسانیان و نامه تنسر صحبت کرده است .

3 -  ایران در زمان ساسانیان تالیف « کریس تن سن » ایران شناس معروف دانمارکی که به زبان فارسی ترجمه شده و در دسترس همه می باشد .

4 - تحقیق هرتزفلد 5 - تحقیق ژاک دو مورگان 6 - تاریخ دیلافوا 7- کارنامه اردشیر پاپکان و یک عده از منابع و مآخذ دیگر که ذکر آنها از حوصله بحث خارج است .

می دانیم که شاپور اول امپراطوری ساسانی را به عظمت رساند و سی و هفت کشور را جزو امپراطور ایران نمود لیکن تا سال 1315 خورشیدی راجع به شاپور اول اطلاعی زیاد و مفید نداشتیم . در آن سال موسسه شرقی « اورین تال انستیتو » دانشگاه شیکاگو که با اجازه دولت ایران در فارس کاوش های تاریخی می کرد ، در نقش رستم و در قسمت تحتانی دیوار موسوم به « کعبه زردشت » یک کتیبه کشف کرد که به دو زبان پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی نوشته شده بود . در سال 1315 خورشیدی هنوز مرحوم ابراهیم پور داود که زبان پهلوی ساسانی را می خواند و ترجمه می کرد در ایران نبود ولی دانشمندان ایران شناس خارجی هر دو متن را خواندند و با هم مطابقت دادند بعد از مطابقه دو متن که با هم برابر بود با حیرت و خوشوقتی متوجه شدند که آن کتیبه از طرف  شاپور اول اولین پادشاه بزرگ ساسانی نوشته شده و در آن شرح جنگها و وقایع مهم سلطنت خود را به رشته تحریر در آورده است . بعد از کنجکاوی معلوم شد که یک متن دیگر از همین کتیبه به زبان یونانی در نقش رستم وجود دارد و متن یونانی از هر حیث با متن اشکانی و پهلوی مطابقت دارد .

*****

پدرم اردشیر فرزند پاپک فرزند ساسان است و قبل از اینکه پدرم متولد شود پاپک در خواب دید که از او و همسرش درختی رویید که شاخه های آن وسعت یافت و جهان را فرا گرفت ( توضیح :: این خواب در مورد تولد کوروش هم دیده شد ) بامداد پاپک معبرین را احضار کرد و خواب را به آنها گفت و آنان گفتند از تو و همسرت فرزندی متولد خواهد شد که به سلطنت خواهد رسید و بازماندگان او جهان را خواهند گرفت . پاپک مرزبان پارساد ( فارس ) بود و بعد از او پسرش لردشیر ( پدر من ) مرزبان پارساد گردید ولی نخواست که از آرتابان ( اردوان ) پادشاه اشکانی اطاعت کند و در سال 208 میلادی در استخر خود را پادشاه نامید . سه سال بعد از اینکه پدرم خود را پادشاه خواند ، من در سال 211 بعد از میلاد متولد شدم ئ همین که به سن رشد رسیدم  پدرم مرا به آموزگاران سپرد تا اینکه خط و زبان فارسی و خط و زبان اشکانی به من بیاموزند و از بین زبان های خارجی زبان رومی را نیز به من آموختند .

هنگامی که بازوی من آنقدر قوت گرفت که بتوانم شمشیری در دست بگیرم و زه یک کمان را بکشم آموزگاران مرا با شمشیر زدن و تیر اندازی آشنا کردند و از پانزده سالگی در تمام جنگهایی که پدرم اردشیر برای توسعه قلمروی سطنت خود می کرد شرکت نمودم و از همان زمان پدرم مرا با قواعد سلطنت آشنا کرد و چیزهایی به من آموخت که تا امروز به کار می بندم .

او به من تعلیم داد که وقتی یکی از زیر دستان من مرتکب گنته می شود باید او را مغضوب کرد بدون اینکه مستمری او را قطع نمود ، چون خود او مرتکب گناه شده نه زن و فرزندان او ............ او به من آموخت که هر مجازات باید متناسب با جرم باشد ............ یکی از وقایع برجسته زمان پدرم که در خاطرم مانده جنگ او با آرتابان پادشاه اشکانی در دشت هرمزداگان 0 اراک امروزی ) است و در جنگ چون ما دارای ارابه های جنگی بودیم بر آرتابان غلبه کردیم و او در جنگ کشته شدو بعد از آن دیگر پادشاهی از اشکانیان باقی نماند و برای اینکه محقق شود دیگر سلطنت اشکانیان وجود ندارد پدرم در تیسفون پایتخت اشکانیان واقع در شط دجله با عنوان شاه تاجگذاری کرد . پدرم در سال 241 بعد از یلاد  زندگی را در تابستان بدرود گفت و من در روز عید نوروز 242 بعد از میلاد در تیسفون تاجگذاری کردم قبل از اینکه پدرم بمیرد سه وصیت به من کرد :

وصیت اول او این بود که همواره مزداپرست و عادل باش .

وصیت دومش اینکه شراب ننوش و اگر می نوشی ، گاهی اوقات ، آن هم به مقدار کم اکتفا نما ، زیرا شراب تو را در کارهای صلح و جنگ سست خواهد کرد و سر رشته کار از دستت بدر خواهد رفت .

سومین وصیت پدرم این بود که برای پیکار با روم همواره خود را قوی نگه دار . این وصیت سوم ناشی از شکستی بود که پدرم در جنگ با امپراطور روم به اسم « الکساندر  - سور » خورد و بر اثر آن شکست پادشاه روم بطوری مغرور شد که اسمش را « پرسیکوس - ماکزیموس » یعنی فرمانروای پارساد ( فارس ) گذاشت .

............ (توضیح نویسنده بلاگ : در این قسمتشاپور توضیح می دهد که به توصیه پدرش شکل ارتش خود را مانند سپاه روم می کند و خوبی های لژیون رومی را می گیرد و ر هر جا که تشخیص می دهد سپاه خود برتراز سپاه روم است چیزی از آنها اقتباس نمی کند ) ............

قبل از اینکه به شرح جنگهای خود با رومیان بپردازم باید چند کلمه راجع به مانی بگویم . چون گفته اند اگر من از مانی حمایت نمی کردم ، مذهبی که او آورده است ، وسعت به هم نمی رسانید ، من از مذهب مانی حمایت نکردم و نسبت به او توجه مخصوص نداشتم و اولین مرتبه که او را دیدم در سال 242 بعد از میلاد در تیسفون در مراسم تاجگذاری من بود . در آن موقع موبدانی که روسای آتشگاه بودند در تیسفون حضور به هم رسانیدند و مانی هم به مناسبت اینکه رییس یک آتشگاه بود در مراسم تاجگذاری من حضور یافت و فقط از این جهت مورد نظر من قرار گرفت که من مشاهده کردم جوان ترین رییس آتشگاه است که در آن مراسم حضور دارد . در آن موقع که کمتر از 30 سال از عمر مانی می گذشت او دعوی نمی کرد که مذهبی جدید آورده یا اینکه ادعایش به گوش من نرسیده بود .

دو سال بعد از آغاز سلطنت من در سال 243 بعد از میلاد شنیدم که گوردین ( گوردیانوس ) سوم امپراطور روم مشغول جمع آوری سپاه می باشد و دانستم که قصد دارد به ایران بیاید . عیسویانی که در خدمت من بودند و از اوضاع روم اطلاع داشتند به من گفتند که هزارمین سال ساختمان شهر روم نزدیک است و گوردین سوم به رومیها وعده داده که به تیسفون خواهم رفت و در آنجا پادشاه ایران را دستگیر خواهم کرد تا به مناسبت هزارمین سال ساختمان شهر روم او را در سیرک طعمه جانوران درنده کنم و مردم تماشا کنند و تفریح نمایند .!

من امیدوار بودم که در مغرب رودخانه فرات به قشون امپراطور روم برخورد کنم اما معلوم شد که سرعت حرکت سربازان پیاده او از آنچه من پیش بینی می کردم زیادتر بود زیرا در همان روز که من وارد دشت « می زی شه » شدم مشاهده کردم که قشون دشمن وارد آن دشت شده است . چند کلمه راجع به دشت می زی شه می نویسم تا تو ای رهگذر که روزی این کتیبه را می خوانی بدانی که دشت می زی شه در کجا بود چون بسیار اتفاق می افتد که در مرور زمان اسم اماکن را به محاق فراموشی می سپارد یا نام مکان باقی می ماند ولی مکان آن از خاطره ها فراموش می شود ..........( توضیح نویسنده بلاگ :: در این قسمت شاپور توضیح می دهد که دشت می زی شه در کجا واقع بود ، در هنگام ورود سپاهیان دو کشور در چه حالی قرار داشت و می گوید که دوم بهار سال 244 میلادی به آ« دشت رسیده و پاره ای توضیحات دیگر در مورد وضعیت سپاهیان روم و سپاهیان ایران و می گوید که چرا در آن شب نجنگید همچنین می گوید که ارابل برادرش را مامور تامین آب از رودخانه فرات به لشکر کرد تا لشکریان و اسب ها آب داشته باشند ) ..........

آن شب دو تن از سربازان رومی به دست ما اسیر شدند و سه تن از سربازان ما هم ناپدید گردیدند و معلوم شد که رومیان آنها را اسیر کردند من دستور دادم که اسیران رومی را نزد من بیاورند تا اینکه خود از آنها تحقیق کنم ، چون گفتم که زبان رومی را می دانستم . از آنچه که اسیران رومی به من گفتند فهمیدم که امپراطور روم چهارصد منجنیق دارد و  به طوری که خود اطلاع داشتم دارای دوازده لژیون سرباز است و سربازان جوان در بین لژیون او زیاد می باشند ........... ( توضیح نویسنده بلاگ :: در این قسمت راجع به سوالاتی که از اسیران پرسیده شده توضیحاتی داده شده که بعلت کمی وقت از ذکر آنها معذوریم )

.......... با اینکه برادر من ارابل  شب گذشته عهده دار ایجاد پایگاهی در کنار فرات شد تا اینکه اسبهای ما تشنه و سربازان ما بی آب نمانند و هنگام روز احتیاج به خوابیدن داشت من او را فرمانده جناح راست خود کردم ماموریت ارابل این بود که با ارابه های خود به جناح چپ گوردین سوم حمله کند و از پشت او سربدر آورد یا اینکه سربازانشربازان جناح چپ  او را مجبور نماید که به آب بزنند و خود را به ساحل غربی رود فرات برسانند . چون دشت می زی شه مسطح بود دریغم آمدکه از سواران خود استفاده نکنم و عزم کردم که در آغاز جنگ سواران راهم مثل ارابه ها بکار بیندازم زیرا آن دشت برای به کار آنداختن سواران هم یک منطقه مناسب به شمارمی آمد و سواران را در جناح چپ خود که جناح جنوبی من می شد قرار دادم  و خود با پیادگان در قلب قرار گرفتم . .......... در بامداد وقتی جنگ شروع شد  ما یک مزیت طبیعی نسبت به رومی ها داشتیم و آن این بود که آفتاب بر پشت ما می تابید در صورتی که بر چشم های رومیان تابندگی داشت .

من تمام سواران خود را در جناح چپ مستقر نکردم و قسمتی از آنها را در ذخیره نگاه داشتم و در اولین طلیعه خورشید جنگ آغاز گردید . برادرم ارابل در جناح راست ما ارابه های جنگی را به حرکت در آورد تا اینکه جناح چپ امپراطور روم را در هم شکند . سواران ما هم در جناح چپ حمله ور شدند و من هم با پیادگان  که در قلب سپاه بودند به طرف رومیان به راه افتادم . در دوره سلطنت پدرم اردشیر ، من به دفعات در جنگ ها شرکت کرده بودم و آزمایش های جنگی زیاد داشتم ، لیکن فرماندهی میدان جنگ همواره با پدرم بود و در آن روز برای اولین بار فرماندهی یک جنگ بزرگ را خود بر عهده گرفتم . لباس جنگی من در آن روز کاسک بود و خفتان به شکل رومی و شمشیر راست و دو دم و تبرزین .

ادامه مطلب
Begin WebGozar.com Counter code -->